بانک اشعار مهدوی
هر گونه نقل و برداشت از این وبلاگ آزاد است( سعیدی راد )1

تو مپندار
تو مپندار که آن شاه ز یاران دور است
یا مپندار که در پرده رخش مستور است
کو نه غافل بود از دوست که در صحبت اوست
غافل آنست که از پرتو لطفش دور است
گرچه غایب ز نظر گشت پی مصلحتی
لیک الطاف خفی‌اش همه جا موفور است
حق همی از نظر خلق نهان است ولی
او ز هر چیز عیان‌تر بود و مشهور است
آن که حق را نشناسد بود از کوردلی
ور نه هر چیز به تدبیر خدا مقهور است
شاه در پرده و لطفش همه از پرده برون
نور وی فاش‌تر از نور درخت طور است
غیبت از او نبود غیبت ما هست از او
او نه مستور بود، دیده ما بی‌نور است
همچو آن کور که از دیدن خور٭ محروم است
او ز خور غایب و گوید که خور از ما دور است
ای جواد آن که نه رو بیند و نی پرتو رو
کور دل هست و ز، نادیدن خود معذور است
٭ خور: خورشید

[ ۱۳۸۸/٦/٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

اشعار خود را برای درج در این بانک عاشورایی برایم در ایمیل بفرستید یا همینجا کامنت بگذارید.
موضوعات وب
امکانات وب
free counters