بانک اشعار مهدوی
هر گونه نقل و برداشت از این وبلاگ آزاد است( سعیدی راد )1

لحظة عظیم صعود
بوی سپند و کُندر و عود آمد
مردی که بند زجرگشود آمد
مُردیم از رکود در این مرداب
تا لحظة عظیم صعود آمد
دیدی چگونه آن یل خونین یال
با بال‌های زخم فرود آمد
از بس که عاشقان به عدم رفتند
در عشق وقفه‌ای به وجود آمد
روزی که اضطراب به خود لرزید
نوبت به اعتماد و خلود آمد
موسی تبار، مرد شبان شولا
در گرگ و میش آتش و دود آمد
مقصود هر قصیده که می‌خواندیم
مضمون هر چه شعر و سرود، آمد
فصل فریب و فاجعه پایان یافت
مردی که نبض حادثه بود، آمد

[ ۱۳۸۸/٦/٧ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

اشعار خود را برای درج در این بانک عاشورایی برایم در ایمیل بفرستید یا همینجا کامنت بگذارید.
موضوعات وب
امکانات وب
free counters