بانک اشعار مهدوی
هر گونه نقل و برداشت از این وبلاگ آزاد است( سعیدی راد )1

ای آخرین توسل سبز دعای ما

آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟

شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین

بی تو چه زود می گذرد هفته های ما

در این فراق تا که ببینی چه می کشیم

بگذار چشمهای خودت را به جای ما

موعود خانواده کی از راه می رسی

کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟

کی می شود بیایی واز پشت ابرها

خورشید های تازه بیاری برای ما

آقا اگر نیایی وبالی نیاوری

از دست میرود سفر کربلای ما

[ ۱۳٩٠/٤/۱٤ ] [ ٥:٤٧ ‎ب.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی

           خورشید خانواده ی زهرا نیامدی

از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها

               ای آخرین مسافردنیا نیامدی

صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم

            "آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟

            آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی

غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم

           تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!

[ ۱۳۸۸/٧/٢٧ ] [ ۸:۱٧ ‎ق.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

امروز آقا بی تو جور دیگری بود

                   حتی نگاه یاسها،نیلوفری بود

خورشید مثل پنج شنبه پا نمی شد

                انگار بین رختخوابش بستری بود

برشانه های شمع ها در اول صبح

              تابوت یک پروانه ی خاکستری بود

وضعیت آب و هوا مثل همیشه

             مثل هوای جمعه ی پشت سری بود

در چشمهایم التماس آخرینم

            مارابه سمت"چشمهایت می بری"بود

[ ۱۳۸۸/٧/٢٦ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

مرد ظهور

ما منتظریم از سفر، برگردی
یکروز شبیه رهگذر برگردی


با کاسه ی آب و مجمری از اسپند
ما آمده ایم پشت در، برگردی


وقتی سر شب که رفتنت را دیدیم
گفتیم نمی شود سحر، برگردی؟؟


ما منتظر تو ایم آقا، نکند
یک جمعه غروب بی خبر برگردی


من گوشه نشین کوچه ی برگشتــم
ای کاش که از همین گذر برگردی


پرواز نمی کنیم از اینجا، باید
در فصل نبود بال و پر برگردی


وقتش نرسیده است ای مرد ظهور
با سیصدوسیزده نفر، برگردی؟

[ ۱۳۸۸/٧/۱٦ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

موسایِ مایی و عصای دیگرانی
یعنی شما آقای از ما بهترانی

از تو فقط چوپانی ات را درک کردیم
پس حقّمان است اینکه ما را می چرانی

با جلوه های روشن اطراف طورت
ابلیس می گیری ، ملک می پرورانی

آدم تـو ، ابراهیم تـو ، عیسی تـو ...تـو ...تـو
تـو یک نفر هستی ولی پیغمبرانی

دور از من و این گلّه های گوچ کرده
این جمعه هم ، پیش خدا خوش بگذرانی

[ ۱۳۸۸/٧/۱٦ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

امام جمعۀ کوفه

من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا
آئینه کاری کرده باشم مقدمت را

اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟
ای پاسخ آدینه های پر معمّا


بی تو سرودیم آنچه باید می سرودیم
یعنی در آوردیم بابای غزل را

حتمّی ِ بی چون و چرای سبز برگرد...
راحت شویم از دست اما و اگرها

آب و هوای خیمه ی سبزت چگونه است؟
اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما

بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست
ای تکسوار جاده های رو به فردا

آقا، صدای پای سبز مرکب توست
تنها جواب اینهمه "می آید آیا؟"

یک جمعه می بینید نگاه شرقی ِ من
خورشید پیدا می شود از غروب دنیا

آقا نماز جمعه ی این هفته با تو
پای برهنه آمدن تا کوفه با ما

[ ۱۳۸۸/٧/۱٥ ] [ ٤:٢٢ ‎ب.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

غزل احتمالی 
باران لحظه های پر از خشکـسالـیَم!
احساس آبیِ غزلِ احتمالـیَم!

در این اتاق یک_دو_سه متری م ، دلخوشم
با رنگ آسمانی ِ گلهای قالـیَم

تا کی صدای آمدنت طول می کشد؟
پیغمبر قبیله! امام اهالـیَم!

وقتی غروب می شود و گریه می کنی
آیا نمی شود به نگاهت بـمالـیَم

دنبال ارتفاع ِ خودم آمدم، اگر
اطراف گیوه های تو در این حوالـیَم

ای رمز جدول همه ی "جمعه نامه ها "
تنها جواب آئنه های سوالیم!

یک روز هم اذان ترا پخش می کنند
از پشت بام حنجره های بلالـیَم

تو لحجه ی زبان خدائی و من ولی
از پایه ریزهای زبانهای لالـیَم

حالا کنار چشم تو لُکنت گرفته ام
من دوستدالَمت، آیا دوست دالـیَم!؟

[ ۱۳۸۸/٧/۱٤ ] [ ٥:٥٠ ‎ب.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

" دوازده "

من حقّم است هشت گرفتم چرا که من
یک جمله هم نساخته ام با دوازده

با چند نمره  باشد اگر  رد نمی شوی
یک ، دو ، سه ، ... ، هفت ، هشت، نَه آقا دوازده

بی تو تمامِ اهل قیامت رفوزه اند
ای نمرۀ قبولی ِ دنیا، دوازده

ثانیه های کـُند توسل می آورند
یا "صاحب الزمان خدا" یا "دوازده"

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی است
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده

امروز اگر نشد ولی یکروز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا (س) دوازده

[ ۱۳۸۸/٧/۱٤ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

خلاصه

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

 آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام راه ساحل دریا بگیرد

آقا بیا ، تا کی دو چشم انتظارم

شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا ، خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

[ ۱۳۸۸/٦/۳٠ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

پائیز شد فصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند

خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند

یعقوب نابینای راه یوسفم کرده
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند

از بس نیامد که زمان رفتنم آمد
اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند

پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند

ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا
کو وعده آن تکسواری که به من دادند

من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ...
...
گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند

 ***
حالا زمستان است و من درگور خوابیدم
خورشید من! این خانه تاریک ِ به من دادند

[ ۱۳۸۸/٦/۳٠ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]

بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها
بازهم - خیر ندیدیم از این فردا ها

چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند
جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها "

سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود
پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها

سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...
"
پسر فاطمه"ها  ای "پسر زهرا "ها

سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم
چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها

خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست
دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها

باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد
بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها

[ ۱۳۸۸/٦/٢٦ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ عبدالرحیم سعیدی راد ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

اشعار خود را برای درج در این بانک عاشورایی برایم در ایمیل بفرستید یا همینجا کامنت بگذارید.
موضوعات وب
امکانات وب
free counters