آسیه رحمانی

بی روی تو
بی روی تو، ماه و سالمان گمشده است
آیینة بخت و فالمان گمشده است
چون عقربه‌ها به دور خود می‌گردیم
پرواز درون بالمان گمشده است

***
یک صبح، شب از چشم یقین می‌افتد
بر خندة آفتاب، چین می‌افتد
ناز قدمت بیا که در مقدم تو
فوارة سرو، بر زمین می‌افتد

/ 0 نظر / 7 بازدید