محمّدحسن حجّتی (پریشان)

امّید ما به رؤیت فرزند مصطفی(ص) است
چشم رَمَدْ کشیده، به دنبال ردّ پاست
رنج فراق، طاقت ما را ربودهاست
سیلاب اشک، از سر مژگان ما رهاست
هرچند پشتوانه فردای ماخداست؛
امروز، روزگار، بسی تلخ و نارواست
ما دوست‌دار مصحف و تسلیمقائم‌ایم(ع)
فرمان او به دیده ما، عین توتیاست
کز اتّحاد ماست، امیری امام(ع) را
ورنه فغان و ناله، چه تسکینِ دردها است
یا رب به لطف خود برسان خسروجهان
در راه دوست دیده به ره، دست بر دعاست
عمری عنان خویش، به خمیازهباختیم
خواب خَزَف به دیده ما دائماً بجاست
بگذشته‌ایم از سر دی‌ماه وفرودین
دارد نوید گلشن و بستان؛ چه باصفاست!
ما هم رهی به منزل مقصودمی‌بریم
فانی شدن به راه خدا، موجب بقاست
می‌آید آنکه تیغ علی(ع) را حمایلاست
بنگر افق ز آمدن یار، پر صداست!
روز ظهور، دیدن او آرزوی ماست
گرچهزمانِ پیری و در دست ما، عصاست
می‌آید آنکه جان «پریشان» به دست اوست
جانباختن به مقدم او، عین رو نماست

/ 0 نظر / 9 بازدید