محمد حسین انصاری نژاد

کسی می خواند از آن بالا مزامیر زبورش را  

هزار آیینه روشن کرد فانوس ظهورش را 

مسیح از آسمان ناگاه پای جمعه روشن کرد 

چراغ انتظار جاده‌های سوت و کورش را 

«نُرید اَن نمن...» بوی بهار ذوالفقار اوست 

تمام آسمان چشم است باران عبورش را 

بقیع ناشناس او ، کلید باغ یاس او 

بغل وا می‌کند آن ناگهان سنگ صبورش را 

نسیم خانه زاد خیمه گاه حضرت موعود  

بیاور دست کم عطر نفس‌های ظهورش را  

/ 0 نظر / 13 بازدید