اکبر نبوی

ای منجی گل، امام بی رنگ!
ای معنی آسمانی چنگ
ای آتش جان باده نوشان!
ای سعی و صفای می فروشان
ای یوسف لحظه های کثرت
دردانه ی آسمان وحدت!
در چشم غزال مست وحیران
در شورش مهر وماه و کیوان
در ساحل آبی ترانه
در شورش جان هر جوانه
در عطر کمند زلف مهتاب
هر بوسه ی لاله بر لب آب
تو شورش لحظه های نابی
در دفتر دل، تو آفتابی
ما چله نشین گرد راه ات
دُردی کش ساغر نگاه ات
در معبد گل ترانه خواندیم
با نام تو عاشقانه خواندیم
خواندیم تو را به هر بهانه
با شروه و شور عاشقانه
در موسم نغمه های باران
با ناز و کرشمه ی بهاران
خواندیم تو را که ما تو بودیم
در خانه ی لحظه ها تو بودیم
خواندیم تو را ترانه بارید
از آینه ها جوانه بارید
ما تشنه و تو زلال آبی
در ظلمت شب تو آفتابی
از آتش قلب پر زنورت
خورشید نشسته در حضورت
* * 
ما در ره تو شکستگانیم
آشفته تر از نسیم جانیم
از گل که شکفته در بهاران
یا دانه ی ریز و تند باران
از لاله و کوکب و شقایق
از ناز و کرشمه ی دقایق
از نور سپید بامدادی
با نغمه ی ناب مهر و رادی
احوال دل خراب ما پرس
یا از دلِ عشق از خدا پرس
گویند تو را که خستگانیم
دیدار تو را ترانه خوانیم
گویند زمین ز غصه افسرد
چشمان زمان ز گریه پژمرد

/ 6 نظر / 174 بازدید
مصطفی هاشمی نسب

گذر از کوچــه دلبـر جگری می خواهد نه فقط پای که جانانه سری می خواهد خرمن سینه مجنون به نگاهی می سوخت گرمی محفـل لیلی شــرری می خواهد! سالها طی شد وما غافل ازابن نکته که وصل نفس قدســی و ورد سحـری می خواهد پر مـا سـوخت و از قـافله برجــا ماندیم وصل عشــاق دگر بــاره پری می خواهد جامه ی عشــق بر این قامت رنجور گریست فیض عظمـای وصـالش هنری می خواهد گفت وصلم نشود قسمت هر خار و خسی چشم بر بند که چشم دگری می خواهد mastehob.mihanblog.ir

حمید

سلام خیلی کار زیباییست قدم در راه اهل بیت برداشتن و شعر سرودن برای امام زمان(عج) از زحماتتان متشکریم.ما چند شعر را از وبلاگتان کپی کردیم

ashraf

به به چقدر زیبا و دلنشین واقعا دستتون درد نکنه با خوندن این اشعار حس خوبی دست میده . ممنون

حسینی

سلام دوست عزیز باشعری مهدوی از این حقیر خدمت رسیدم مهدی جان چه جمعه هاکه یک به یک غروب شدنیامدی چه اشکهابه سینه ها رسوب شدنیامدی به هر غروب جمعه ای دل بقیع غرق غم ببین دوباره جمعه و،غروب شد نیامدی برای اهل غزه وعراق وسوریه که نه برای خیل ظالمان چه خوب شدنیامدی نشسته مار فتنه گر میان خیل مسلمین جهان سیه زفتنه یهود شد نیامدی خراب گشته نخل دین زجور صهیون وسعود غذای طفل غزه بمب ودود شدنیامدی تورابجان مادرت،عزیز فاطمه چرا؟ جواب ناله های ما،سکوت شد!نیامدی؟ شعر:محسن حسینی

یاسر مسافر

خسته از حال خویش می گویم خسته از شهر این هیاهوها ای خوشا رها شدن باید یا دویدن شبیه آهوها ... عمرمان رفت مثل باد از دست ولی آسوده ایم و آرامیم دلخوش هستیم از اینکه در لاین و جای سجاده در تلگرامیم ... چقدر حال ما دگرگون شد فرصت گریه و بکا گم شد چون توکل ز قلب ما پر زد دل ما در پناه مردم شد ... در حقیقت اگرچه جاماندیم در فضای مجاز مستحکم عشق و دلداگی به آسانی رفت از زندگی ما کم کم ... رفتن غیرت و حیا از چیست در پس کوچه و خیابان ها دختران را بگو چه توجیحی است علت این ساپورت پوشی را ... دست شیطان چه کرده است امروز با دل ما و روزگار ما سبب سربلندی است آیا پیرهن های مارکدار ما ؟؟؟ ... بین این شهر پر غبار و غم چه کسی بر ظهور او دل بست کی به فکر رسیدنش هستیم تا تب عکس های سلفی هست .... غایب روزگار غیبت ما حاضر این زمانه اما او چقدر ما به او بدی کردیم چقدر مهربان و آقا او ... آرزوی بهار را داریم گرچه زردیم و مثل پاییزیم فصل هجران تمام خواهد شد من و تو چون زخواب برخیزیم ... می رسد روز خوب ما حتما پس سراسر امید می باید برسانید این خبر را که یوسف از گرد راه می آید یاسر مسافر