حسنا محمدزاده

جمعه ساعت به وقت بی تابی...
تقدیم به پیشگاه مقدس امام عصر «عج»

طاقتش طاق می شود دیگر،انتظار از همیشه خسته تر است
چشم های تو را بغل کرده،کوچه ها را هنوز رهگذر است

جمعه ساعت به وقت بی تابی،یک قطار از غروب می آید
خبر آورده اند پنجره ها،ماه امروز راهی سفر است

یک طرف سینه سرخ ها در صف،آن طرف تر هزار قرقاول
سر راهت هزار دست دعا،زیر پایت هزار چشم تر است

ساعت از انتظار رد شده است،سوت پایان راه را نزدند
بوی نور از کدام کوپه وزید،چه کسی از قطار با خبر است

ریزش کوه ،تونل وحشت،پرتگاهی کنار مرز جنون
سیصد و شصت و پنج روز سال،طول این جاده ها پر از خطر است

آخر این ریل می رود به کجا؟کی بیاییم پیشواز شما؟
چشم های همیشه خیس امید،باز هم روی شانه های در است

جمعه مثل کلاف سر در گم ،به خودش تا هنوز می پیچد
طاقتش طاق می شود دیگر،عشق از انتظار خسته تر است
/ 0 نظر / 7 بازدید