محمد حسین انصاری نژاد

کجای وسعتی از آفتاب گردان‌ها

نشسته‌ای به تماشای ما پریشان‌ها؟!

کجای این شب مهتاب می‌زنی لبخند

به روی مزرعه ی آفتاب گردان‌ها

چقدر عقربه‌هاشان به سمت خانه ی توست

به وقت شرعی خورشیدی‌ات گل افشان‌ها!

شهید باغ اشارات چشم‌های  تواند

که مانده‌اند در اوصافشان غزل خوان‌ها

تمام جاده چراغانی نفس‌هایت

پر از ورق ورق اردی بهشت، گلدان‌ها

زمین قلمرو گل‌های آفتابی توست

زمان پر از هیجان شکوفه باران‌ها

دوباره دست تکان می‌دهی به سمت بهار

دوباره شور شگفتی است در نیستان‌ها

کنار تپة نرگس مسافری می‌خواند

خوش است با تو تماشای گل به دامان‌ها

ولی مضایقه کرد آسمان تبسّم را

نمانده بوی کبوتر به زیر ایوان‌ها

درا که تفرقه تعطیل کرده عاطفه را

پرندگان پراکنده‌اند انسان‌ها!

کجاست سمت سحر‌زای خیمه ی سبزت

کجاست فرصت گل چیدن از فراوان‌ها؟!

بهار می‌رسد از راه تازه مثل ظهور

و در ادامه ی نامت گرفته باران‌ها!

/ 0 نظر / 5 بازدید