عبدالرحیم سعیدی راد

با نگاهت ماه بی فرجام بالا می رود

حضرت خورشید سمت صبح فردا می رود

 

هر سحر از شوق دیدار تو ماهیگیر عمر

تور بر دوش سخاوت رو به دریا می رود

 

خنده چشم تو را دیده ست بی شک نوبهار

کین چنین در کوچه ها مست و شکوفا می رود

 

دوش دیدم ماه را سرمست از فیض حضور

در سماعی عاشقانه رو به صحرا می رود

 

فر ق چندانی ندارد در زمین یا آسمان

هرکجا باشی دلم یکباره آنجا می رود

 

حتم دارم جمعه می آیی به همراه بهار....

/ 0 نظر / 8 بازدید