محمد حسین انصاری نژاد

 گفتند از آن کوه مه آلود می آید  

از قله سرازیر شده ُزود می آید   

 

می بینم از این صخره پلنگان چه خموشند  

از کوه مگر نغمه ی داوود می آید ؟!

 

گفتند زمین !پلک بزن !دست بیفشان 

فانوس بگیر آینه فرمود می آید! 

 

گفتند که با دامنی از لاله کوهی 

فردا کسی از ناحیه ی رود می آید 

 

گفتند مسیح آمده بر جاده نشسته  

سوگند به هفت آیه تلمود می آید  

 

گفتند به خونخواهی گل های شهیدی 

با حنجره ای زخم نمک سود می آید 

 

بی تابی تو جزء علامات ظهورست 

دریا! مگر آن کشتی موعود می آید؟!

 

تا چند زمین دستخوش سنگ شدن هاست 

باران کی از این ابر گل اندود می آید 

 

قد راست کن ای تپه ی زیتون به تماشا 

او با غم تو هیچ نیاسود می آید  

 

در معرکه خونین کفنانی که شکفتند  

گفتند به ما  ـ لحظه ی بدرود ـ می آید  

 

این زمزمه ی کیست ؟سواری که پیاپی  

دلواپس ما گمشدگان بود می آید!

/ 0 نظر / 25 بازدید