سیدمحمد حسین ابوترابى

شاه کلید
  اى یأسِ من خسته به دنبال امیدت
 باید چه کند آنکه نه دید و نه شنیدت
 رؤیاى من آویخت ز هر باغ و بهارى
 اما گل نرگس! تو کجایى که ندیدت
 تا کى بنشینم به امیدت که بیایى
 تا کى بنشینم که بیایى به امیدت!
 شب در شده و ماه بر آن روزنه قفل
 پیداست فقط تکه‏اى از صبح سپیدت
 پیداست که مى‏رقصد و نزدیک مى‏آید
 از روزن در روشنى شاه کلیدت!

/ 0 نظر / 7 بازدید