زهرا محدّثی خراسانی

بر آمدنت جهان تفأل زده است
خورشید دوباره بر زمین پل زده است
برخیز و بیا که در قدومت، حتّی
پاییز به گیسوی خودش گل زده است

/ 4 نظر / 24 بازدید
شهید همت

با سلام وبلاگ زیبایی و جالبی دارید با دو طرح که یکی ختم قرآن به نام طرح شهدا و دیگری ذکر صلوات به نام طرح شهید علیرضا نقاشان در خدمت هستم اگر تمایل داشتید ثبت نام کنید. با تشکر

زهیر دهقانی آرانی

طلیعه مشهود مستیم ولی مست می موعودیم هستیم چنین و از ازل هم بودیم ما را چو عدو مور شمارد غم نیست ما وارث مُلک وَلَد داوودیم از نسل خلیلیم و تبر در دستیم ما بت شکنان معبد نمرودیم ما منتظریم کعبه روشن گردد دیری است پی اجازت معبودیم تا یار دو دست خویش بر پرده زند ما شاهد آن طلیعه مشهودیم یا رب نکند چشم ز ما بردارد گر یار ز ما دور شود نابودیم آدینه ز تقویم همه حذف شده است از بس همگی در پی بیع و سودیم کشکول زهیر از دو بیتی خالی است درویش غزلسرای خاک آلودیم

زهیر دهقانی آرانی

غروب جمعه غروب جمعه دلم بوی یار می گیرد افق افق دل من را غبار می گیرد نه با زیارت یاسین دلم شود آرام نه با دعای سماتم قرار می گیرد نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است که نغمه عشراتم به بار می گیرد دل صنوبریم زین هوای مه آلود نه از فراق که از انتظار می گیرد قسم به عصر که خسران قرین انسان است مگر هر آنکه دانش خود را به کار می گیرد بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش در این دیار هزاران هزار می گیرد به گوش منتظران گو که صبح نزدیک است اگر چه شب ز رفیقان دمار می گیرد جمال یار چو خورشید عالم افروز است حجاب نفس تو را زان نگار می گیرد تمام دلخوشیم یک نگاه کوچک اوست ز چیست یار من از من کنار می گیرد اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد دل زهیر چو شبهای تار می گیرد

زهیر دهقانی آرانی

طلوع صبح پس از شام تار رؤیایی است جمال یار چو ظاهر شود تماشایی است نشان یار بجوییم از در و دیوار به ذره ذره عالم رخش هویدایی است