احسان امینی (سمیرم)

ای شعر من، فدای دو چشمانخسته‌ات
ای چشم من، به پای صدای شکسته‌ات
ای آخرین حماسه بیداری صدا
ویاوّلین تصادف بیداد با خدا
چشمان مست تو به کجا می‌کِشد مرا
می‌آیی و خدایصدا می‌کُشد مرا
ای های‌های گریه مستانه‌ام بیا
وی بغض در گلو به پرستاری‌امبیا
آغاز من بیا و مرا باز زنده کن
در این غروب سرد دلم را تو بنده کن
اینرا بدان که باز ستاره شکست و رفت
آمد به شوق دیدن تو مست گشت و رفت
من می‌رومولی برای تو آشفته‌ام بدان
چون در صدای عشق تو بشکفته‌ام بدان
این را بدان کهاز غم تو آسمان شکافت
این نور عشق بود که بر بی‌کران بتافت
دیشب هزار بارناله زدم آسمان گریست
از عرش تا به حرمت کون و مکان گریست
امشب به پاس گریهافلاک بازگرد
ای نازنین ستاره ادراک بازگرد

/ 0 نظر / 8 بازدید