مرتضی آخرتی

ایجاز شاعرانه ی چشم تو تا کنون

 ما را کشانده است به اعجازی از جنون

 

هر روز در هوای تو پرواز می کنیم

هر روز می شویم چو خورشید ، سرنگون

 

تا آستین به قصد تو بالا زدیم شد

شمشیرهای تشنه به خون از کمر برون

 

باید امید هر چه فرج را به گور برد

بیهوده می بری دل ما را ستون ستون...

 

این شعر هم ردیف غزل های چشم توست

زخمی نزن که قافیه افتد به خاک و خون

/ 2 نظر / 29 بازدید
محمد اشرف آذر

سلام مرتضی عزیز ! چقدر غزل زیبا و دلنگیز خواندم کیف کردم عزیز چشم به کار های تازه ای تان می مانم ... به رباعی دعوتید

سلام اجازه هست از اشعارتون تو سایت استفاده کنم؟