فیض کاشانی

تو حق‌شناس نئی ـ ای عدو! ـ خطااینجاست!
چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
سری به دنیی و عقبی فرونمی‌آمد
چرا که دوستی اهل بیت(ع) در سر ماست
در اندرون منِ خسته‌دل، خیالامام(ع)
خموش کرد مرا و به خویش در غوغاست
دلم زِ پرده برون شد، کنون امیدیهست
اگر ز ناله و فریاد، کار ما به نواست
به هر طرف من سرگشته چند پویم؟چند؟
ره دیار امام زمان(ع) کجاست؟ کجاست؟
نبود میل جهانم؛ ولیک درنظرم
امید آمدن او چنین خوشش آراست
چو شعله ز آتش شوقت مدام سوزد «فیض»
کهآتشی که نمیرد، همیشه در دل ماست

/ 0 نظر / 8 بازدید